مرور تراوشات ذهنی یک زائر 1
سلام
سه شنبه خیلی خیلی یکدفعه ای آقاجان دعوت کردند برای زیارت و دو ساعت بعدش راهی شدم، این شد که نشد از بزرگواران خداحافظی کنم
اما نایب الزیاره بودم و دعاگوی همه ی دوستان
.
قبل تر هابه این فکر می کردم که خوش به حال مشهدی ها که کنار آقا هستند و تا دلشون هوایی میشه خودشون رو می رسونن به حرم
اما الان فکر می کنم دوری هم خیلی خوبه اون عطش رسیدن، التماس کردن، گریه کردن برای یه لحظه نفس کشیدن تو هوای حرم
اصلا تا تشنه نباشی که آب بهت نمی چسبه، حالا هرچی تشنه تر، آب گواراتر ...
اون اشتیاق موقع نزدیک شدن به مشهد و دیدن تابلوهای السلام علیک یا علی بن موسی الرضا قابل معاوضه با هیچ حسی نیست مگر زمان دیدن گنبد و بارگاه آقا، وقتی که نمی دونی اشک چشمت از دلتنگیه یا شوق دیدار دوباره...
.
خیلی حرف دارم از این سفر کوتاه، ان شالله بعدا ازش می نویسم.
.
یاعلی
- ۹۴/۰۶/۳۰