دلانه


    نویسندگان

    امید

    يكشنبه, ۱۴ تیر ۱۳۹۴، ۰۴:۵۶ ق.ظ

    ناگهان الطاف حق آغاز شد
    از جنان درهای رحمت باز شد
    مردی آمد از تبار آسمان
    دیگران چون نجم و او چون کهکشان
    صورتش خورشید بود و غرق نور
    جام چشمانش پر از خمر طهور
    چشمهایش زندگانی می سرود
    درد را از قلب انسان می زدود
    بر سر خود شال سبزی بسته بود
    بر دلم مهرش عجب بنشسته بود
    کِی به زیبائی او گل می رسید
    پیش او یوسف خجالت می کشید
    دو ملک سر را به زیر انداختند
    بال خود را فرش راهش ساختند
    غرق حیرت داشتند این زمزمه
    آمده اینجا حسین فاطمه؟!
    صاحب روز قیامت آمده
    گوئیا بهر شفاعت آمده
    سوی من آمد مرا شرمنده کرد
    مهربانانه به رویم خنده کرد
    گشتم از خود بی خود از بوی حسین (ع)
    من کجا و دیدن روی حسین (ع)
    گفت: آزادش کنید این بنده را
    خانه آبادش کنید این بنده را
    اینکه این جا این چنین تنها شده
    کام او با تربت من وا شده
    مادرش او را به عشقم زاده است
    گریه کرده بعد شیرش داده است
    خویش را در سوز عشقم آب کرد
    عکس من را بر دل خود قاب کرد
    بارها بر من محبت کرده است
    سینه اش را وقف هیئت کرده است
    سینه چاک آل زهرا بوده است
    چای ریز مجلس ما بوده است
    اسم من راز و نیازش بوده است
    تربتم مهر نمازش بوده است
    پرچم من را به دوشش می کشید
    پا برهنه در عزایم می دوید
    بهر عباسم به تن کرده کفن
    روز تاسوعا شده سقای من
    اقتدا بر خواهرم زینب نمود
    گاه میشد صورتش بهرم کبود
    تا به دنیا بود از من دم زده
    او غذای روضه ام را هم زده
    قلب او از حب ما لبریز بود
    پیش چشمش غیر ما ناچیز بود
    با ادب در مجلس ما می نشست
    قلب او با روضه ی من می شکست
    حرمت ما را به دنیا پاس داشت
    ارتباطی تنگ با عباس داشت
    اشک او با نام من می شد روان
    گریه در روضه نمی دادش امان
    بارها لعن امیه کرده است
    خویش را نذر رقیه کرده است
    گریه کرده چون برای اکبرم
    با خود او را نزد زهرا (س) می برم
    هرچه باشد او برایم بنده است
    او بسوزد، صاحبش شرمنده است
    در مرامم نیست او تنها شود
    باعث خوشحالی اعدا شود
    گرچه در ظاهر گنه کار است و بد
    قلب او بوی محبت میدهد
    سختی جان کندن و هول جواب
    بس بود بهرش به عنوان عقاب
    در قیامت عطر و بویش می دهم
    پیش مردم آبرویش می دهم
    آری آری، هرکه پا بست من است
    نامه ی اعمال او دست من است
    ناگهان بیدار گردیدم زخواب
    از خجالت گشته بودم خیس آب
    دارم اربابی به این خوبی ولی
    می کنم در طاعت او تنبلی؟
    من که قلبم جایگاه عشق اوست
    پس چرا با معصیت گردیده دوست؟
    من که گِریَم بهر او شام و پگاه
    پس به نامحرم چرا کردم نگاه

    .

    التماس دعا

    • سما بانو

    همدل  (۴)

  • عباس زاده
  • سلام علیکم مومن
    عاقبتتون بخیر به حق حضرت ابوتراب
    پاسخ:
    سلام
    سپاسگذارم از حضورتون
    لطفا این شب ها از دعا فراموشمون نکنید، بنده هم به شرط لیاقت دعاگو هستم

    یاعلی
    سلام بانو
    شعر خیلی زیبایی بود ، می شد آن را در ذهن تصویرسازی کرد .
    درود بر شما
    ان شاءالله امام حسین ( علیه السلام ) شفیع شما و همه ی محبین اهل بیت باشد .
    یاعلی
    پاسخ:
    سلام
    خیلی، بله و چقدر سخت بود
    ان شالله اسم ما رو هم جز محبینشون بنویسند
    به دعای شما و دیگر خوبان
    التماس دعا

    یاعلی
  • وخدایی که دراین نزدیکیست ..!
  • با این شعر دوتا خاطره دارم 
    حسش عالیه!!

    ممنون
    پاسخ:
    سلام
    واقعا عالی بود و وحشتناک
    کاش می گفتیدشون

    یاعلی
  • رافضیــة ...
  • یا حسیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن(ع)

    التماس دعا
    پاسخ:
    یا حسین(ع)
    سلام
    التماس دعا در این شب ها

    یاعلی

    ثبت یک دلانه

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">