وداع
مدتیه که من رو به میهمانیت دعوت کردی
یه سفره انداختی و از همه خواستی که بیان سر این سفره ی گسترده
یه عده که خودشون رو زدند به نشنیدن
یه عده فکر کردند مهمونی های دیگه عظیم تر و بهتر هست و رفتن سر سفره های دیگه
یه عده هم که از مدت ها منتظر مهمونی تو بودند و آماده برای شرکت توی این مهمونی
اما یکی مثل من ... با اینکه از مدت ها منتظر مهمونیت بودم اما خودم رو آماده نکردم
دقیقا مثل اونایی که تا لحظه ی رفتن به یه جشن و مهمونی یه جا میشینند و تازه وقتی همه آماده رفتن شدند میگن وااای حالا من چی بپوشم؟
.
اما سرم رو انداختم پایین و خودمو قاطی مهمونا کردم و نشستم سر سفره
انواع و اقسام نعمت ها سر این سفره بود، نعمت فراوون
اما منم که تنبل، حتی حال نداشتم دستم رو دراز کنم و از انواع پذیرایی ها استفاده کنم
حالا میگن قراره سفره رو جمع کنی
اما من که هنوز ...
.
درسته که یهویی و بدو بدو خودم رو به مهونیت رسوندم اما همین که اینجا با تو و بهترین دوستانت دور هم جمع بودیم عالی بود
چقدر دل کندن سخته
.
میگم، مهمونی دعوت کردی و من با اینکه اصلا آماده نبودم گفتم چشم و اومدم و خودمو میون مهمونای ویژه جا دادم که بگم درسته کم میذارم و سر به هوایی می کنم اما یاغی نیستم
میگم، حالا که داری از مهمونات پذیرایی می کنی نشه که منو نادیده بگیری و بری سراغ خوبانت
البته حق داری اما نگذار خجالت زده بشم
---------------------------------------
سلام
2-3 روز بیشتر فرصت نداریم
حال الانم مثل کسی هست که قراره عزیزش چند روز دیگه ازش جدا بشه و بره
.
می خواستم بخش هایی از دعای وداع ماه رمضان رو بگذارم دیدم نمیشه گلچین کرد تمامش رو باید خوند
لطفا از دعای خیرتون بی نصیبمون نگذارید
.
تایید نظرات چند روزی طول می کشه پیشاپیش ازتون عذرخواهی می کنم.
.
یاعلی
- ۹۴/۰۴/۲۴
همه ی روز با خودت بگویی
"فراموش کرده ام"
بگویی
"دیگر نیست .. دیگر دوستش ندارم"
اما ..
شب که می شود
زانوهایت را در آغوش بگیری
دیوار بشود تکیه گاه ِ سر پر ز خیالت ..
و در دل بگویی
"راستی .. ! چقدر دلم برایش تنگ بود ، تمـــام ِ روز .. !